تبليغاتX
خلوتگه بی نام
 
 

 

   
 

منوی اصلی


آرشيو موضوعي

شعر عربی

شعر فارسی

طنز

داستان(عربی_فارسی)

نجواهای انتظار

دانلود

گوناگون

لينک دوستان


آمار بازديد

» تعداد بازديدها:
» کاربر: Admin


دانلودصداوسیما

برای دریافت کد کلیک کنید

شما می توانید با انتخاب شبکه ی دلخواه آن را به صورت آنلاین در پلیر خود تماشا کنید

 دانشجویان رشته ادبیات عرب دانشگاه تهران ورودی 87 www.shereno.com

جستجوگر

> بانک صوت و فیلم مذهبی

dahio! - Searching the web

 

 

 

آرشيو ماهانه


پيوند هاي روزانه


لوگوي خلوتگه بی نام

 
خلوتگه بی نام


لوگوي دوستان




درهامش کاشف آمریکای درون من!

چهارشنبه 20 آبان1388 

 

 

 

دلم انفجاريست ، بمبم تو باش              دري بسته هستم ، پلمبم توباش

   

 مرا كشف كن گرچه دور از توام             بيا و كريستف كلمبم تو باش

نوشته شده توسط مسلم سلیمانی در ساعت 10:19



کدخدا

سه شنبه 19 آبان1388 

 



شاعری رفت به ده

                         برکت از گندم آبادی رفت

                                                   کدخدا شاعر شد



نوشته شده توسط مسلم سلیمانی در ساعت 9:26



الاجیر الوفی

دوشنبه 18 آبان1388 

 

الأجير الوفى


عندما وصل موسى صلى الله عليه وسلم إلى مدين بالشام، شاهد زحامًا كبيرًا من الناس على بئر يسقون منه أغنامهم.وبعيدًا عن البئر، رأى فتاتين، تنتظران حتى ينتهى الزحام فتسقيا أغنامهما، فتطوع موسى صلى الله عليه وسلم وسقى لهما.
فلما عادت الفتاتان إلى المنزل، عرف أبوهما الشيخ الكبير بما فعله موسى صلى الله عليه وسلم ، فأرسل إحداهما أليه تدعوه لمقابلته؛ حتى يكافئه على ما صنع.
فلما حضر موسى صلى الله عليه وسلم شكره الأب، وعرف منه قصة فراره من فرعون ومجيئه إلى مدين، فطمأنه الأب، واستضافه وأكرمه، وعرض عليه أن يزوجه إحدى ابنتيه، مقابل أن يعمل عنده ثمانية أعوام، وإن شاء أكملها عشرة.
فوافق موسى صلى الله عليه وسلم ، وقضى الأعوام العشرة، فأوفى بوعده على خير وجه.وبعدها عاد بزوجته إلى مصر

ترجمه داستان

پناهنده وفادار

وقتی موسی هنگامه عصر به مدین رسید،انبوهی از مردم را در حالیکه به گوسفندهایشان آب می دادند دید.وکمی دور از چاه دو دختر جوان را دید که منتظر بودند شلوغی تمام شود تا به گوسفندهایشان آب بدهند.موسی داوطلبانه رفت وبه آنها آب داد.وقتی دو دختر به خانه برگشتند،پدر پیرشان را از کاری که موسی انجام داد آگاه کردند.وپدر یکی از آنها را فرستاد تا موسی را برای دیدار با او دعوت کند تا پاداش کار او را بدهد.

وقتی موسی حاضر شد،پدر از او تشکر کرد وداستان فرار از دست فرعون وسبب آمدن موسی به مدین را فهمید.چون پدر خیالش از موسی راحت شد اورا مهمان کرده وازاو پذیرائی کرد ویکی از دخترانش را برای ازدواج به او نشان داد،در مقابل اینکه،موسی ۸ سال یا اگر خواست ۱۰سال پیش او کار کند.موسی پذیرفت و ۱۰ سال سپری شد و موسی به بهترین نحو به قولش عمل کرد وپس از آن با همسرش به مصر برگشتند.

نوشته شده توسط مسلم سلیمانی در ساعت 10:45



نقد

دوشنبه 18 آبان1388 

 



   شاعری شایعه بود

                                                        نقد تکذیبش کرد

نوشته شده توسط مسلم سلیمانی در ساعت 9:28



پروانه

دوشنبه 18 آبان1388 

 




                        تاجری دسته گلی پرپر دید      

                                                                 یاد پروانه کسبش افتاد




نوشته شده توسط مسلم سلیمانی در ساعت 9:23



بیایید...

دوشنبه 18 آبان1388 

 

امشب به علی خواهم گفت:

اینجا کسی انبان نان به دوش نمی گیرد

اینجا چقدر دروغ می گویند

اینجا عقیل،دد فقیری نمی کشد

اینجا نهج الباغه را

درکتابخانه های چوب گردویی زجر می دهند


من خبر موثق دارم

هنوز در بیمارستان های بلوار کشاورز

هیچ کشاورزی پذیرش نمی شود.

وبا پول بیت المال

رپرتاژ تسلیت،چاپ می کنند

بیایید به دلارها به چشم یک اجنبی نگاه کنیم

بیایید با ماشین بیت المال

به خانه باجناقمان نرویم

بیایید مظلومیت علی(ع)را صاد کنیم

وصداقت امام را،

بیایید استقلال را

در وزشگاه آزادی جستجو نکنیم

باور کنیم حمام های بخار

ما را بی بخار،به ار می آورد!

...

ای کاش دنده اخلاصمان نمی شکست

ای کاش سجاده ایمانمان

نمی پوسید

بیایید به گناهانمان اعتراف کنیم

ما چقدر زود دچار فراموشی شدیم

باور کنید که پیش تر

بهتر از این بودیم

بیایید استغفار کنیم

خدا مارا خواهد بخشید

نوشته شده توسط مسلم سلیمانی در ساعت 9:18



گزیده ای از شعر خوانی شاعران در حضور مقام معظم رهبری - سال 88

شنبه 16 آبان1388 

 

گزیده ای از شعر خوانی شاعران در حضور مقام معظم رهبری - سال 88


ردیفنام کلیپ

توضیحات

اجرافرمت

حجم
(KB)

1علی معلمwmv7.919
3gp4.929
2امیری اسفندقهwmv8.936
3gp5.214
3قادر طهماسبیwmv4.960
3gp2.587
4جواد شرافتwmv4.942
3gp3.012
5مژگان عباس لوwmv2.950
3gp1.496
6ولی الله کلامیwmv3.965
3gp2.201

برای دانلود کردن کلیپ های فوق، روی آیکون کلیک راست نموده
و  گزینه ...Save Target As را انتخاب نمایید.

نوشته شده توسط مسلم سلیمانی در ساعت 10:38



باد در مشت

سه شنبه 12 آبان1388 

 

با عشق چو آشنا نمودی ، باحضرت یار آشنا نیز
                                            چون درد به دل عطا نمودی ، بر مرهم آن عطا دوا نیز
 
معشوقه که نیست هیچ آگاه ازاین دل پرتلاطم ما
                                            ای کاش که بگذرد سرش را چونان دگران خیال ما نیز

ای زلف دراز کرده  ای ماه،ای دست زدامن تو کوتاه
                                           کاش از گذرت گذار یک راه افتد بنهی به چشم پا نیز

ما را که هوای یار در سر اورا که هوای غیر در سر
                                           من در عجبم دلم بدین حال چون نیست وصال هم جدا نیز

بارغم عشق توست بر پشت هرچند غمت دل مرا کشت
                                            آری که نمود باد در مشت؟! رفت آب ز روی بادها نیز

یاد تو زیاد می کنم یاد هرچند که رفت یادم از یاد
                                           جانم به لب آمد و نیامد ! با این همه بر لبم دعا نیز


بی نام


نوشته شده توسط مسلم سلیمانی در ساعت 10:8



جان پدرت ولم کن ای زلزله جان

دوشنبه 11 آبان1388 

 

جان پدرت ولم کن ای زلزله جان

جان پدرت ولم کن ای زلزله جان(طنز)

با زلزله در هراس و در بیم شدیم

در فکر فرائض و تعالیم شدیم

گفتیم که فکر آخرت باید بود

چون رفت ،همان کسی که بودیم شدیم

 

***

می گفت دوباره این وری می آیم

با لرزه و پس لرزه، سری می آیم

اینبار نشد ، بزودی انشا ء الله

با ریشتر  بیشتری می ایم

 

***

جان پدرت ولم کن ای زلزله جان(طنز)

گفتند که برق شد گران لرزیدیم

از قیمت میوه یا که نان لرزیدیم

ای زلزله کوتاه بیا زیرا ما

در حد توان و وُسعمان لرزیدیم

 

***

هرچند گسل فت و فراوان داریم

از شوش گرفته تا لویزان داریم

اما دلمان محکم و قرص است همه

زیرا که مدیریت بحران داریم

جان پدرت ولم کن ای زلزله جان(طنز)

***

جان پدرت ولم کن ای زلزله جان

انگار تو هم حال خوشی داری هان

هی هل نده بیخودی ،که با این اوضاع

اصلا ،ابدا  نمی شود خورد تکان

 

***

از کوچه صدای هلهله می آید

مادر زن من چو چلچه می آید

فریاد که در خانه و کاشانه ی ما

روزی دوسه بار زلزله می آید

نوشته شده توسط مسلم سلیمانی در ساعت 9:24



دل نوشته «حسام الدین سراج» در رثای «قیصر امین‌پور»

یکشنبه 10 آبان1388 

 

دل نوشته «حسام الدین سراج» در رثای «قیصر امین‌پور»

حسام الدین سراج

در آسمان ابری دلم خاطرات او مرور می‌شوند. خاطرات قیصر و سلمان و سید ... و آن شبهای شور و شعر و درد و داغ و گلچین زمانه كه گل‌های باغ را یكی پس از دیگری چید و داغ فراق بر دلها نشاند.

حسام الدین سراج خواننده موسیقی سنتی و از دوستان نزدیك مرحوم قیصر امین پور در یادداشتی كه آن را در اختیار خبرگزاری فارس قرارداده از «قیصر امین پور» یاد كرده است:

رفت اما خیل دلها را با خود برد

باران چشمها بدرقه راهش و سینه‌های جوشان

داغدار فراقش بود

قیصر ملك ادب .امین شرف شعر فارسی از میان ما رفت.

در آسمان ابری دلم خاطرات او مرور می‌شوند. خاطرات قیصر و سلمان و سید ... و آن شبهای شور و شعر و درد و داغ و گلچین زمانه كه گل‌های باغ را یكی پس از دیگری چید و داغ فراق بر دلها نشاند.

باری،هر كدام نمونه صفا و زلالی در كلام بودند و این‌بار نوبت بر قیصر رسید.

بردبار و خوش خلق كه برای همه معاشرانش مظهر متانت و وقار بود.

«قیصر» خوش لحن مبدع زلال كه اشعارش صفا و معصومیت كودكی داشت. گرچه به لحاظ صنعت شعر قوی و استوار بود از عهد آدم و از آغاز عالم عاشق بود و با آسمان همراز

من از عهد آدم تو را دوست دارم

از آغاز عالم تو را دوست دارم

چه شبها من و آسمان تا دم صبح

سرودیم نم‌نم تو را دوست دارم

از كلامش بوی معرفت استشمام می‌شد .معرفتی كه به زبان امروز بیان می‌شد.راز و نیازش عاری از تكلف و تصنع و ریا بود.

زدل برلبم تا دعایی برآید

اجابت زهر یاربم می‌تراود

ز دین ریا بی نیازم، بنازم

به كفری كه از مذهبم می‌تراود

از كوته نظریهای دیگران بزرگوانه در می‌گذشت و همه را عین لطف حضرت حق می‌دید.

به چشم بد مردمان عین خوبی است

كه من هر چه دیدم ،زچشم تو دیدم

دهانم شد از بوی نام تو لبریز

به هر كس كه گل گفتم و گل شنیدم

با دلش رو راست بود و آنچه را دلش نمی‌پذیرفت ،نمی‌گفت تا آنجا كه صفای روح و زلالی باطن را فرا تر از بازی واژه‌ها می‌دانست.

تو را با تپش‌های قلبم سرودم

به این واژه‌ها احتیاجی ندارم

اهل حكمت و بصیرت بود. همچون همه بزرگان قبیله عشق و سخن وصف زیبایی و بصیرت را در این دو بیت چه حكیمانه بیان می‌كند.

زاییده چشم ماست زیبایی؟

یعنی كه جمال در نظر این است؟

یا چشم خود از جمال می‌زاید

معنای بصیریت و بصر این است؟

...

اسرار بلاغت و مطول را

خواندیم تمام، مختصر این است:

زیبایی راز، راز زیبایی است

آن راز نهفته در هنر این است

در عین حكمیانه سروردن شور و شوق دلنشین عارفانه نیز در سخنش موج می‌زد

دو ذولفونت شب و روی تو ماهه

از این شب روزگار مو سیاه

دلم شد راهی دریای چشمت

از این پس كار چشمم رو براهه

....

سماع یاد تو در سینه برپاست

تموم خانه اول خانقاهه

باری - با همه درد و رنج بیماری كه به شانه جسمش سنگینی می‌كرد. همیشه دیگران میهمان لبخند و تواضعش بودند.

اما این اواخر گویی از صحبت ما نیك به تنگ آمده بود و دلش از زمین و زمان گرفته بود كه گفت:

بیا مرا ببر ای عشق با خودت به سفر

راز خویش بگیر و مرا ز خویش ببر

.... دلم زدست زمین و زمان به تنگ آمد

مرا ببر به زمین و زمانه‌ای دیگر

روح پرفتوحش قرین رحمت حق باد.

حسام الدین سراج پاییز 86

نوشته شده توسط مسلم سلیمانی در ساعت 11:1



 

   
 
 

درباره


دانشجوی رشته زبان وادبیات عرب دانشگاه تهران

"بی نام"تخلص شعری من هست.


مطالب پيشين

درهامش کاشف آمریکای درون من!
کدخدا
الاجیر الوفی
نقد
پروانه
بیایید...
گزیده ای از شعر خوانی شاعران در حضور مقام معظم رهبری - سال 88
باد در مشت
جان پدرت ولم کن ای زلزله جان
دل نوشته «حسام الدین سراج» در رثای «قیصر امین‌پور»
قیصر
وقتی تو با منی
هشت هشت هشتاد وهشت
دی بر سر هر بام یکی دیش عیان بود
موي سيخي



 


Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by Ali Behnamfar
This Themplate  By Theme-Designer.Com